تبليغاتX
blackmajnon - آمرزش‌ زن‌ بدكار
آمرزش‌ زن‌ بدكار چهارشنبه هشتم اسفند 1386 17:19
                                        آمرزش‌ زن‌ بدكار
   

اما عيسي‌ به‌ كوه‌ زيتون‌ رفت‌.  2  و بامدادان‌باز به‌ هيكل‌ آمد و چون‌ جميع‌ قوم‌ نزد او آمدند

نشسته‌، ايشان‌ را تعليم‌ مي‌داد.  3  كه‌ ناگاه‌ كاتبان‌ و فريسيان‌ زني‌ را كه‌ در زنا گرفته‌ شده‌ بود،

پيش‌ او آوردند و او را در ميان‌ برپا داشته‌،  4  بدو گفتند: «اي‌ استاد، اين‌ زن‌ در عين‌ عمل‌ زنا

گرفته‌ شد؛  5  و موسي‌ در تورات‌ به‌ ما حكم‌ كرده‌ است‌ كه‌ چنين‌ زنان‌ سنگسار شوند. امّا تو چه‌

مي‌گويي‌؟»  6  و اين‌ را از روي‌ امتحان‌ بدو گفتند تاادّعايي‌ بر او پيدا كنند. امّا عيسي‌ سر به‌ زير

افكنده‌، به‌ انگشت‌ خود بر روي‌ زمين‌ مي‌نوشت‌. 7 و چون‌ در سؤال‌ كردن‌ الحاح‌ مي‌نمودند،

راست‌ شده‌، بديشان‌ گفت‌: «هر كه‌ از شما گناه‌ ندارد اوّل‌ بر او سنگ‌ اندازد.»  8  و باز سر به‌

زير افكنده‌، بر زمين‌ مي‌نوشت‌.  9  پس‌ چون‌ شنيدند، از ضمير خود ملزم‌ شده‌، از مشايخ‌ شروع‌

كرده‌ تا به‌ آخر، يك‌ يك‌ بيرون‌ رفتند و عيسي‌ تنها باقي‌ ماند با آن‌ زن‌ كه‌ در ميان‌ ايستاده‌ بود.  10 

پس‌ عيسي‌ چون‌ راست‌ شد و غير از زن‌ كسي‌ را نديد، بدو گفت‌: «اي‌ زن‌ آن‌ مدّعيان‌ تو كجا

شدند؟ آيا هيچ‌كس‌ بر تو فتوا نداد؟»  11  گفت‌: «هيچ‌كس‌ اي‌ آقا.» عيسي‌ گفت‌: «من‌ هم‌ بر تو 

فتوا نمي‌دهم‌. برو ديگر گناه‌ مكن‌.»

انجیل یوحنا باب۸

نوشته شده توسط سروش  | لینک ثابت |